
|
شب سردي است، و من افسرده. راه دوري است، و پايي خسته. تيرگي هست و چراغي مرده. مي كنم، تنها، از جاده عبور: دور ماندند زمن آدم ها. سايه اي از سر ديوار گذشت، غمي افزود مرا بر غم ها. فكر تاريكي و اين ويراني بي خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز كند پنهاني.
| |||
|
|
وقتي اومدي كسي تو رو نديد .......
خيلي سخته كسي رو دوست داشته باشي اما اون بهت بگه من باورم نميشه !
خيلي سخته همه فكرو خيالت فقط ارزوي با اون بودن باشه اما بهت بگه تو دوستش نداري!
خيلي سخته به خاطر عشقت با همه سختي ها روبه رو بشي اما اون بهت بگه تو براش هيچ كاري نكردي
اما از همه سختر اينكه ...
نتوني با دست خالي عشقت رو ثابت كني خيلي سخته
كنار هر پنجره اي مي ايستم
با خود مي انديشم
دردهاي بي كسي ام را به چه كسي بگويم
با خود مي گويم
گريه هايم را به كدامين شانه ي محبتي بريزم تا مرهمي شود
اي مقدس ترين الهه ي عشق و محبت
اي آبشار مهر و مهرباني
اي ستاره ي هستي بخش شب هاي تار
بدان كه جاودانه مي پرستمت
عشق عشق می آفریند
عشق زنده گی می بخشد
زنده گی رنج به همراه دارد
رنج دلشوره می آفریند
دلشوره جرأت می بخشد
جرأت اعتماد به همراه دارد
اعتماد امید می آفریند
امید زنده گی می بخشد
زنده گی عشق می آفریند
عشقم دوستت دارم دوست داشتنم رو باور كن .
تنهـایی خیلی سخـتـــه وقتی چشام به راهه وقتیکه شب سیاهه وقتی
بدونه ماهه تنهــــایی خیلی تلخـــه وقتی که بی تو هستم تنها می مونه
دستم با این دل شکستم تنهـــــایی خیلی درده اگه نیای تو خوابم وقتی
تو اضطرابم تو هم ندی جوابم تنهـــایی خیلی ســــرده وقتی پیشم
نباشی آتیشم نباشی بیدارمیشم ببینم نباشی
تنهــایی خیلی سردمــــــــه
یکی را دوست می دارم ، ولی افسوس او هرگز نمی داند
نگاهش می کنم ،شاید بخواند از نگاه من ، که او را دوست دارم
ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواند ‹ و ا ی ›
به برگ گل نوشتم من ، که او را دوست می دارم
ولی افسوس ، او گل را به زلف کودکی آویخت ، تا او را بخنداند
صبا را دیدم و گفتم صبا ، دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم ، تو را من دوست می دارم
ولی ناگه ، ز ابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را بپوشانید
من به خاکستر نشینی ، عادت دیرینه دارم
سینه مالا مال درد ، اما دلی بی کینه دارم
پاکبازم من ولی ، در آرزویم عشق بازی
مثل هر جنبنده ای ، من هم دلی در سینه دارم
من عاشق ، عاشق شدنم
در کدامین مکتب و مذهب ، جرم است پاکبازی
در جهان ، صدها هزاران پاکباز ، در سینه دارم
کار هر کس نیست مکتب داری این پاکبازان
هدیه از سلطان عشق ، بر هر دو پایم پینه دارم
من عاشق ، عاشق شدنم
من از بیراهه های هله بر می گردم و آواز شب دارم
هزار و یک شبی دیگر ، نگفته زیر لب دارم
مثال کوره می سوزد تنم از عشق ، امید طَرب دارم
حدیث تازه ای از عشق مردان حَرب دارم
من عاشق عاشق شدنم ، من عاشق عاشق شدنم
من به خاکستر . . .
گفتم شاید نبینمت
از خاطرت دورم کنه
دیدم ندیدنت فقط
می تونه که کورم کنه
گفتم صداتو نشنوم
شاید که از یادم بری
دیدم تو گوشام جز صدات
نیستش صدای دیگری
ندیدن و نشنیدن
عشقتواز دلم نبرد
فقط دونستم بی تو دن
پر پر شد و گم شد و مرد
بعد از تو باغ لحظه هام
حتی یه غنچه هم گل نداد
همش می گفتم با خودم
نکنه بمیرمو نیاد
امروزو محتاج توام
من نمی گم دلم میگه
فردا اگه مردم ....
در آسمان عشق من , نوری نمی تابد چرا
یکدم ز رنج زندگی چشمم نمی خوابد چرا
شمعی که بی پروانه شد ,باید که خود تنها بسوزد
مجنون دشت بی کسی ,باید که بی لیلا بسوزد
منتظربودم تا کسی بیابدوقلبش خانه عشق من باشد،
وقتی توآمدعقلم رازمین گذاشتم وچشم هایم رابستم،باخواندن هرغزلت
سکوت کردم وآرام گریستم...
مهربانانه آمدی وسنگدلانه رفتی،برای آمدنت آنقدر دعا خواندم تابا اولین طلوع خورشیدبه خانه قلبم بیایی.....افسوس تورفتی...
اشکم روی واژه ها فروریخت ونامت راگم کردم
کاش میشد خاطرات ر از بین برد...خاطرات با تو بودن را
نمی دانی چه می کشم از لذاتی که با تو داشتم و الان بی تو
نداشتنت آسان نیست ، خودت خوب می دانی
اسیرم ،اسیر ِ باید ها و نباید هایی که حالم را بهم می زنندوهیچ راه گریزی ندارم
اگر خودم بودم و تنها خودم برای خودم، آزاد می شدم
دست و پایم را بسته اند و من
من هستم و خیالت که پایانی ندارد
ديگه دنيا واسه من تاريكه ..
زندگيم كوره رهي باريكه ..
آخر قصه ي من نزديكه ..
نزديكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ..
اين منم از همه جا واامانده ..
از همه مردم دنيا رانده ..
رانده و خسته و تنها مانده ..
اي خداااااااااااا !
عشق بي غم توي خونه ..
خنده هاي بچگونه ..
به دلم شد آرزو ..
بازي عمرم و باختم ..
آخه اميدي كه ساختم ..
عاقبت شد زير و رو ..
گریه میکنم
برای شانه های سبز
برای سردی حضور سایه های زرد
و اشک خفته در نگاه غم
آسمان برای چه نظاره گر شدی حضور ما
مست غصه ایم نیست آرزوی ما
وای از غبار آبروی ما
چون نگین گمشده درون خاک
آرمیده ای وما به التهاب
وای از نگاه بی قرار تو
وای از صدای ماندگار تو
گریه میکنم برای خنده های تو
اشک هم کم است برای خاطرات تو
ای نگین خفته در زمین سرد
فدای اشکهای وقت رفتنت
آن زمان که لحظه ی وداع
از طنین اشکها جدا شدی
گفتی با تمام حس خود
از مـــــــــــــــــا گذشت
من تمام روز را اشک ریختم
من تمام لحظه های پر خروش
با تمام حس وحال بی قراریم
برای جسم نا توان تو اشک ریختم
زیر سقف آسمان
میان گریه ها
مانده ام
اشک من چرا به آسمان نرفت
آه من چرا به کبریا نرفت
نا قراریم ز دیده ها که نیست
آسمان در آن زمان برای تو گریست
باد گفت این نگین خفته در زمین از آن کیست
گفت مهربانترین پدر که زیست
آه ای زمین نظاره کن
ببین که کیست
گریه میکنم چرا خدا تو را ز ما گرفت
گریه میکنم چرا خدای مهربان مرا نچید
ای خدای مهربان که مهربانیت
دم به دم نصیب ما شده
گر یه ی من از برای نا سپاسی ات که نیست
شکر میکنم تو را که خالقی
شکر میکنم تو را که با صبوریت به بنده ات
فرصت دوباره می دهی
گر که گریه میکنم برای او
از برای جای خالی است و
دلتــــــــــــــــــنگی ام
مهربان ترین من مراببخش
گر گرفته ای گلی زما
باغ خالی محبتت
رنگ گرفت ز جمع دوستان
شکر مهربان مهربان
مهربانیت به قلب ما نشست
دل من باور کن عشق سراب است سراب
دل من غمگین باش یار محال است محال
او دلش سنگ شدوشیشه ی قلبم بشکست
سنگ بر دل بزد و روح لطیفم بگداخت
اشک بر چشم نمانده آه بر لب نمانده
غم بر دل بنشانده سنگ بر سنگ نمانده
آه را قوت ای کاش نمانده
درد را قدرت درمان نمانده
تو که رفتی دشت خاموش شدو روشنی بر قلب نمانده
اشک خشکید به چشمم راه برگشت نمانده